معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

106

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

داشت و آن شخص مرا تعظيم و تبجيل نموده سلام كرد و پشته هيزم مرا با پشت‌هاى هيزم برادرانم موازنه كرد هيزم من راجح آمد ، و برادران مرا سجود كردند يعقوب فرمود اين خواب روز است چندان اعتبارى ندارد و اين واقعه را مخفى دار و با هيچ‌كس اظهار مكن . [ بيان خواب ديدن حضرت يوسف و اينكه 12 ستاره و ماه بر وى سجده كردند و حكايت آن براى پدر ] كشف - روزى ديگر يوسف به نزد پدر و برادران نشسته بود كه ناگاه لشكر نعاس بر مقدمهء دماغ وى تاختن آوردند و اطباق احداق وى بر هم آوردند مرغ روح از قفس قالب بازپرداخته بر نشيمن شاخسار ملكوت آشيانه ساخت ، و چون از خواب درآمد فروع « 1 » و اغصان شجره نهادش از تصرّف تند باد واقعهء كه ديده بود ، مضطرب و سوزان بود ، و ترس بر وى مستولى گشته ، پدر و برادران بر حوالى وى بودند ، چون اين حال مشاهده نمودند زبان باستفسار بگشودند ، يوسف گفت : چنين به من نمودند « 2 » كه شخصى از آسمان فرود آمد ، تازه‌روى و خوشبوى ، با جمال و زينت بكمال ، و عصاى من كه به هديه خداى تعالى جلّ و علا به من عطيّه فرموده بود از دست من بستاند و عصاهاى برادران من نيز از ايشان بگرفت و همه را در زمين فروبرد ، آن عصاى من در نشو و نما درآمد ، و قدّ و قامت بر - افراشت ، تا به مرتبه‌اى كه تا بسر رسيد و آنجا شاخها بگسترد ، و برگهاى سبز و شكوفه‌هاى رنگين و ميوه‌هاى شيرين بيرون آورد و مرغان خوش‌آواز و بلبلان نغمه‌پرداز بر اغصان آن درخت در نغمه و نوا درآمدند و آن درخت چنان نورانى بود كه از مشرق تا مغرب را « 3 » منوّر گردانيد ، و از هر نوع ميوه از وى پديد آمد ، و از آن ميوه‌ها بر سر برادران من مىريخت و ايشان از آن تناول مىكردند و مرا سجود مىآوردند و آن عصاهاى ايشان همچنان بر حال خود بود تا بعد از آن ، آن فرشته عصاهاى ايشان را از زمين بركند و به دريا افكند . چون يوسف در مجمع اخوان اين واقعه بيان فرمود يعقوب از استماع اين

--> ( 1 ) - ح : فروغ و احسان . ( 2 ) - د : در خواب مىديدم . ( 3 ) - تا به مغرب همه را بنور خود منور گردانيد . ج